تبليغاتX
*بهترین وبلاگ ایران *دلفان*smsباحال*
چهارشنبه سوم مهر 1387

ترکه نشسته بود سر جلسه کنکور. سؤالا رو پخش مي کنن و ترکه اول يه پنج دقيقه اي مبهوت به سؤالا خيره

ميشه . بعد يه پنج تومني از جيبش در مياره شروع مي کنه تند تند شير يا خط کردن و پاسخ نامه رو پر ميکنه . بعد 50-40 دقيقه مراقب ميبينه ترکه خيس عرق شده و مرتب يه سکه رو ميندازه بالا و زير لب فحش ميده . ميره جلو مي پرسه داري چيکار ميکني؟ ترکه مي گه همه سؤالا رو جواب دادم . دارم جوابامو چک ميکنم

سه تا ترک ميرن دزدي- صابخونه بيدار ميشه و دزدا ميرن هر کدوم تو يه گوني قايم ميشن!صابخونه مياد و به گوني اول لگد ميزنه..صداي نون خشک درمياره! به دومي لگد ميزنه .. صداي گردو در مياره! به گوني سوم لگد ميزنه ... هيچ صدايي در نمياد..دوياره محکمتر لگد ميزنه... باز صدا نميده!؟ دفعه سوم که لگد ميزنه ترکه با عصبانيت مياد بيرون ميگه بابا ..آرده ، آرد ..آرد صدا نداره ميفهمي؟                            

به يه ترکه ميگن چرا تو هر وقت ميري دستشويي در رو نمي‌بندي؟ ميگه نه بابا، مي‌خواي من در رو ببندم که تو بياي از سوراخ کليد نگام کني

به تركه ميگن : اين خيابون كجا ميره؟ تركه ميگه : والا من چهل سال تو اين خيابون زندگي ميكنم , نديدم این خيابون جايي بره

تركه ميره جوراب فروشي ميگه جوراب مي خوام ، فروشندهه ميگه مردونه؟ تركه دست ميده ميگه :مردونه

به يه ترکه ميگن: آقا تو ترکي؟ ميگه: چيه؟! مگه خودت نقطه ضعف نداري؟                         

قطعه‌اي از شاهكار ادبي يک ترک ) شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود

رشتيه ميره کلاس غيرت .بعد از کلاس با زنش تو خيابون راه ميرفته يه مرده به زنش تيکه ميندازه رشتيه ميگه مرتيکه مگه از خودت خواهر مادر نداري زود باش بوسش کن از دلش در بيار

اصفهانيه داشته رو خودش اب يخ ميريخته ، ميگن چرا اينجوري ميكني؟ ميگه مي خوام سرما بخورم. ميگن چرا؟ ميگه اخه يه پنيسلين دارم داره تاريخش ميگذره

ديوونه ميره پيش دکترميگه يه کتاب نوشتم به نام  ((صداي پاي اسب))دکترمي خونه ميبينه 500 صفحه نوشته پيتيکو....پيتيکو.....پيتيک

تركه ميگن يه جمله ي فلسفي بگو ميگه: احمق ترين افراد كساني هستند كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشند. ميگن: مطمئني؟ ميگه: صد در صد

جشنواره فيلمهاي ايرانسل: من ترانه ديگه شارژ ندارم، در جستجوي آنتن، چند ميگيري اس.ام.اس ندي؟؛ شبا آنتن نميده آيدا

يه تركه مي پرسن كه براي بستن يك لامپ به چند نفر ترك احتياج داري؟ مي گه 3 نفر مي گن چرا 3 نفر ؟ ميگه: يه نفر ميره بالا نردبون لامپ رو بگيره .. دو نفر هم از پايين، نردبون رو بچرخوونند

غضنفر داشته تو صندق صدقه سنگ ميداخته ازش مي پرسن : چرا سنگ ميدازي؟ ميگه: کمک به فلسطين ترکه همش دعا مي کرده بچه دار شه يه شب جبرئيل مياد تو خوابش ميگه عوض اينهمه دعا برو زن بگير

نوشته شده توسط ابوذر چشم پنام در 23:6 با موضوع: | لينک ثابت |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin